فطرس - اشک و.........
فطرس
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام



من و اشک وعلمداری که دیگر بر نمی خیزد
چه باید کرد با یاری که دیگر بر نمی خیزد

مریزید آبهای بی حیا دراین سرازیری
زمشک آبرو داری که دیگر برنمی خیزد

بیا و زخم های کهنه و نو را ماشا کن
کدامین زهم شد کاری که دیگر بر نمی خیزد

عمودی خواب رفت از خوا ب افتادند چشمانی
مگو حرفی زبیداری که دیگر بر نمی خیزد

خبر آمد تمام چشم ها باران شد وبارید
ببار ای گریه ی جاری که دیگر بر نمی خیزد

نگاه تشنه ی طفلی کنار خیمه می پرسد
میان گریه و زاری که دیگر بر نمی خیزد

کنار خیمه تا ده تا شمردی بارها اما
عزیزم از چه بشماری که دیگر برنمی خیزد

محسن عرب خالقی

 


* اشعار





نوشته شده در تاريخ یک شنبه 13 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی
.: Weblog Themes By Rasekhoon:.